| زنبور عسل |
| ساعت ۱:٥٦ ب.ظ روز شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٦ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| مادر بزرگ |
| ساعت ۱٢:٤٠ ق.ظ روز جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| خاطرات خوب |
| ساعت ٦:٢٩ ب.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| ياد |
| ساعت ۸:٤٠ ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| گل شمدانی |
| ساعت ۸:۳٠ ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥ |
|
کلمات کلیدی:
|
|
| به نام خداوند بخشنده مهربان |
| ساعت ٢:٠٢ ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٤ |
|
کلمات کلیدی:
|
|

.اولین فصل زندگیم تو یه عالمه برف می گذشت و می گذشت.اون وقتا سه نفر عزیزترینم بودن:اولی و اولی مادر و مسعود برادرم دومی و سومی پدرم . مسعود مونسم بود با اون زندگی خیلی قشنگ بود خیلی.دستشو می بوسم
وقتی بزرگتر شدم ارزو کردم فضا نورد بشم کتابهای زیادی ام در باره ستاره ها می خوندم با همین عشق و جسارت بلا خره تونستم کهکشان و سیاراتو با تلسکوب ببینم
از بچگی عاشق شعرو نقاشی بودم همش یا نقاشی یا شعر یا شعرو نقاشی
بزرگ شدم ولی نه یه فضانورد فقط یه روز دیدم سر کلاس انیمیشن نشستم فقط به عشق کشیدن شخصیتای کارتونی که اونم نشد.درسشو خوندم بازم با عشق
بچگیم با منه همیشه تا روزی که باشم



